روزت را تبریک بگویم!!؟؟؟
: دلم گرفته.... آنقدر غم در دلم وجود دارد که خودم از خودم انتظار تحمل ندارم... خییلی بی قرارم...بی قرار که میگویم نه بی قرار معمولی.... شب و روز ندارم...نمیتوانم بخندم،نمیتوانم خوب غذا بخورم نمیتوانم اداب معاشرت معمولی داشته باشم... احساس کودک فقیری را دارم که با ناامیدی و حسرت از،پشت شیشه رستوران به غذا خوردن حُضار زل میزند و مدام آب دهنش را قورت میدهد.. خدایا تو بگو من چه کردم که تو با من اینگونه میکنی؟!! خدایا قسم به ایه های قرآنت من مادر خوبی میشوم
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
بنام خدای مهربانم.. سلام،ببخشید که نمیتوانم زیاد سر بزنم،باید دل خوش برای تایپ کردن داشت...که من فقط گلایه و ناله دارم... جواب ازمایش هایم آمده...شاید باورتان نشود اوضاع اصلا خوب نیس.. پلاکت خونم بسیار پایین است...مشکل ایمنی،انعقادی خون دارم.. دکترها به خونم مشکوک شدند... باید نمونه مغزو استخوان بدهم... اولین روز بعد از مدت ها بابغض نهفته در دلم زار زدم... خیلی زیاد اشک ریختم...تااینکه خسته شدم..
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
الان ک میبینم تقریبا ،یک ساليس ک من ننوشته ام ... کاش میشد خوش خبر بود،کاش وقتی آخرین نوشته ام را خواندم اشک از چشمانم سرازير نمی شد،کاش آه نميکشدم ،، من همیشه غم دار بود دلم ،اما همیشه پر بودم از اميد ... این روزها ، فاطمه ،دختری تنها .. دختری ک سختی های زیادی کشید و میکشد،اما فرقی که با پارسال دارد ،،،،،امیدی در دل این دختر وجود ندارم .. الان اصلا نمیتوانم بگويم ،دراین یک سال چه به من و خانواده ام گذشت ،نمیدانم چرا دوباره به اینجا آمدم ،،، اما ، سلام...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب: خاکستر,
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب: امیدوارم,
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
آخرین شبِ سال است
و من به اندازه یِ تمام دقیقه های
این سال
دلم برایت تنگ شده است
و ای کاش ،بیایی
و کمی مرا " تحویل " بگیری ..
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه