بچه،جان مادر،من منتظرم،نازایی

متن مرتبط با «گذر زمان در عشق» در سایت بچه،جان مادر،من منتظرم،نازایی نوشته شده است

روزگارِمَن،درآن روز ها...

  • نیلوبلاگ

    به نام وَ،به یادش..... xa0 xa0 روزهایمان شیرین شده بود...هرلحظه از زندگی غرق میشدم در رویاها..رویای،خرید سیسمونی...رویا بافتنی های رنگارنگ برای او....رویا کاغذ دیواری های رنگ شاد برای اتاقش....رویای مدرسه رفتنش...رویا در آغوش کشیدنش....رویای.... xa0 xa0 به نازنینم هنوز نگفته بودم،هرلحظه، جلویه دهانم را داشتم تا نگویم ..میخواستم امسال کادویه سالگرد ازدواجمام آمدن فرزندمان باشد...وَ،چقد شیرین بود آن انتظار برای فرا سیدن آن روز..... xa0 بالاخره رسیــــد...... xa0 مانتویی که نازنینم به سلیقه خود...

    ادامه مطلب
  • گذر زمان

  • نیلوبلاگ

    بنام خـداونــد یگانـه،کــه همــه جا هســـت... یک سال گذشت...... xa0 درمان های زیادی انجام دادیم،از هرمدل قرصی که بگویین هم من خوردم هم ``نازنینم``دکترها میگویند اسپرم خیلی ضعیف و تحرکشان خیلی کم....... xa0 میگویند همان تعداد چند بار بارداریت معجــزه بود هرچند ک بارداریxa0 پوج بود،هرچند که از نطفه به جنین نمیرسیدن،هرچند که ماه اول باردار میشدی..... xa0 خُب آن روزها خیلی سخت گذشت،گویی جام مرگ را مینوشیدیم،وقتی دکتراهایه متعدد در چشمان ما مینگریستند و میگفتند،امیدی نیس،اما امیدتان به خدا ب...

    ادامه مطلب