کولونوسکوپی....

خرید بک لینک
بنام یگانه خدای هستی.....

سلام....

چند وقتیست مشکل جدیدی گریبانمان را گرفته....

ترس...ترس...ترس....

غصه دارم....

باز هم. ``نازنینم`` مریض است ....

مشکل گوارش....

باخودم میگفتم:

فاطمه ،آدم باش....انشالله با یه قرص شربت خوب میشه....چقد

گندش میکنی دختر....

باید مثبت فکنی تا اتفاق خوب بیفته.....

خب راستش را بخواهین دلم گواه بد میداد...

چندین ساعت در مطب دکتر نشستیم تا نوبتمان شد....

از علایم همسرم تعجب کرد....

گفت سنی ندارد....یک مقداری خطرناکست این علایم....حتما باید

کولونوسکوپی انجام دهد....

ناراحت شدم،باز هم دلم میخواست جیغ از ته دل بزنم.....چرا هر

اتفاق بد است باید برای همسرم بیفتد؟؟؟

او جانِ من است......خدایا!!!با او مرا امتحان نکن....خدایا پناهم

باش...

احتمال ``سرطان مقعد`` وجود دارد،اما چون کم

سن و سال است

درصدش کمی،کم میشود.....

باز دوباره بغضی بزرگ را حس کردم....باز هم سیلی

بزرگ وسط زندگیمان حس کردم....

بازهم مثل همیشه دست چپم بی حس و شُل

شد....چقد از خود بی زار می شوم با این تیک های

عصبیم.....

وقتی در ماشین نشستیم تا شهرستانمان لام تا کام

حرف نزدم...اشک

هم نریختم فقط خیره شدم به ماشین هایی که به

سرعت از کنارمان میگذشتند....پلک هم

نمیزدم،میترسیدم اشک هایم بریزد،از اشک هایم

متنفرم،اصلا دست خودم نیس فقط دوسدارم اشک

بریزم...

مگر اشک ریختن چاره کار است؟؟؟

دلم کمی کفر گفتن میخواست....

•خدایاببخش•

``نازنیم``۲۹سال دارد از ۲۰ سالگی اش روز خوش

ندید ،آن از مرگ

مادرش به بدترین شکل......و آن هم از مشکل

مردانه اش،هر بچه ای که می بیند غرق میشود در

یک دنیای دیگر،کمرش خم است.،خوب می دانم....

وَ اینک این مشکل،که دوباره بیادم انداخت

که،فرشته های کوچک من

پَر زدن.....که پدر بزرگم دیکر نیست...که دیکر اجازه

اقدام به بارداری

ندارم تا اسفند...که مشت مشت قرص خوردن های

من ممکن است باز

بی نتیجه باشد با این اقبالی که معلوم نیست،روز

خوشش کی هست...

بیچاره ```نازنینم``` از هردری با من حرف میزد و

شوخی میکرد...

اما من عین برج زهر مار فقط به او زل زدم....میدانم

باید من جای

او،حال و هوایش را عوض میکردم،اما من بسیار

ضعیف رنجور شده

ام،دیگر فاطمه قدیم نیستم..

هر چقد در دل

گفتم::فاطمه محکم باش هیچی نیس،فاطمه مثل

همیشه کوه باش....فاطمه نفس بکش الان وقت گریه

نیس...فاطمه...........

همینکه صدای گریه ام در مطب نپیچید جای شکر داشت...

هزار و یک نکنم به ذهنم می آمد...

هی زمزمه میکردم نکند سرطان باشد ،باز محکم

زبانم را گاز میزدم و

میگفتم،لال شوی الهی....

وقتی رسیدیم به شهرمان ،همسرم مرا برد به همان

کبابی همیشگی...

مخلوط و جیگر و کوبیده و ریحان......

اما طعم همیشه را نداشت،شاید چون دهنم طعم

زهرمیداد.....حالم

کمی بهتر شده بود به حرف هایش لبخند میزدم....

دلم برای دل پاکش کباب است.....دلم برای مهربانی

هایش کباب است...

آمدیم خانه بِه دم کردم،در این هوای سرد پاییز

میچسبید.....وَ واقعا

هم چسبید....دستان بزرگ و مردانه اش را دَه ها بار بوسیدم ....

منتظر شدم نفس هایش منظم شود و مطمٔن شدم

که خوابش عمیق است،،،پیشانی اش را بوسیدم و

محکم بو کشیدمش....

پتو گرم و نرمم را رویه دهنم فشردم و به بغض

هایم اجازه دادم کمی

دست از سر گلویم بر دارند......

نکند خدا او را ببرد؟؟؟؟؟

خدا نکند...خدا نکند....خدا نکند.....خدا نکند

الان حالم خوب است......

بازهم،

فاطمه زن محکم این روزهایه زندگیم شعله

کشید.....مسمم هستم هرچه خدا خواست را باید

شکر گفت.....شکر....

از فردا میرم دکتر های مختلف تا نظر تک تکشان را

بدانم،باز هم تنها

میروم بلکه کمی،فقط کمی غصه های همسرم کم

شود و در انتظار مطب ها غصه نخورد...

خدایا هم ``نازنینم`` را دوست دارم هم تو را...

.اورا به تو میسپارم،،،تو را به او...

بچه،جان مادر،من منتظرم،نازایی...

ما را در سایت بچه،جان مادر،من منتظرم،نازایی دنبال می‌کنید

برچسب: کولونوسکوپی چیست,کولونوسکوپی چگونه انجام میشود؟,کولونوسکوپی درد دارد؟,کولونوسکوپی و عوارض آن,کولونوسکوپی روده,کولونوسکوپی با بیهوشی,کولونوسکوپی روده بزرگ,کولونوسکوپی مجازی,کولونوسکوپی در تهران,کولونوسکوپی کودکان, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 20:14

صفحه بندی